دات نت نیوک

اخبار و اطلاعیه ها

افسانه‌هایی از شمال ایران - افشین نادری

01 خرداد 1396 10:46 | 0 نظر
Article Rating | امتیاز: 5 با 3 رای
افسانه‌هایی از شمال ایران - افشین نادری

افسانه‌هایی از شمال ایران
پژوهشگر: افشین نادری
تصویرگر: قباد شیوا
نشر هزار

درباره کتاب


کتاب « افسانه‌هایی از شمال ایران »، حاوی سی‌وهشت قصه و افسانه‌ی محلی است از گستره‌ی شمالی سرزمینمان : از ماکو در آذربایجان غربی تا قوچان در خراسان شمالی با زبان و گویش اصلی.
 قصه‌هایی  هستند که در ‌‌نهایت، پیوستاری فرهنگ از نوع ایرانی را در برابر مخاطب ترسیم می‌کنند .

 

معرفی کوتاه:
در داستان صنم‌بانو، روزی پادشاهی از درخت باغ، سه نارنج را کند. از داخل نارنج اولی، صنمی بیرون آمد. پادشاه صنم را روی درخت نشاند و قبایش را به دوش او انداخت و برای آوردن لباسی مناسب برای صنم رفت. همین که پادشاه رفت.

 


 کنیزی در جوی آب عکس صنم را دید و فکر کرد که ‌‌‌  ‌‌عکس خودش است و با خود فکر کرد که با قیافه ی زیبا دیگر کنیزی مردم را نمی‌کند. به خانه برگشت. ارباب از او خواست که فرزندش را به گردش ببرد. کنیز بچه را کنار جوی آب برد و خواست به آبش بیندازد که صنم از او خواست این کار را نکند. کنیز که تازه متوجة صنم شده بود، از او خواست گیسش را آویزان کند تا پیش او برود.
 

صنم گیسویش را آویزان کرد و کنیز بالای درخت رفت و همین که کنار صنم نشست، او را  از درخت پایین انداخت. صنم تبدیل به کبوتر شد و روی شاخه نشست. پادشاه بازگشت و کنیز در مقابل سیاهی و زشتی‌اش توضیحی به پادشاه داد. پادشاه او را با خود به قصر برد و با  او ازدواج کرد. کبوتر نیز با آنها رفت تا عاقبت کار را ببیند.

پادشاهی بود به نام فریدون. یک روز که آخرهای عمر او بود، حکیمی آمد و به شاه گفت:« اگر قلب شاه ماهی‌ها را بخوری، زندگی دوباره پیدا خواهی کرد»
فریدون پادشاه هم عده‌ای را جمع کرد، شاه بود دیگر، فرستاد لب دریا چادر بزنند و گفت:« اگر تا یک ماه شاه ماهی‌ها را گرفتید که گرفتید، و گرنه همه‌تان را از دم می‌کشم»

تصاویر پیوست
امتیاز دهید:
نظرات

نام

ایمیل

وب سایت

تصویر امنیتی
کد امنیتی را وارد نمایید:

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.