دات نت نیوک

اخبار و اطلاعیه ها

هفت دختر هفت پسر اثر باربارا کهن و بهیه لاوجی

06 تیر 1396 14:32 | 0 نظر
Article Rating | امتیاز: 5 با 2 رای
هفت دختر هفت پسر اثر باربارا کهن و بهیه لاوجی

هفت دختر هفت پسر
نویسندگان: باربارا کهن
بهیه لاوجی
مترجم:حسین ابراهیمی الوند
انتشارات پیدایش

حسین ابراهیمی الوند زاده‌ی1330 در گلپایگان بود. شهرت او بابت کتاب‌هایی است که برای کودکان و نوجوانان ترجمه کرده‌است. حسین ابراهیمی بیش از 100 کتاب برای کودکان و نوجوانان از زبان انگلیسی به فارسی ترجمه کرد.

او در زمان حیات، از نظر تعداد جوایزی که دریافت کرد، پرافتخارترین مترجم ایرانی محسوب می‌شود.  ارتباطات وی با پدیدآورندگان، به ناشران محدود نمی‌شد، و او با نویسندگان اثر نیز تعاملی تنگاتنگ داشت. این موضوع به‌ویژه درمورد آثاری که در فضایی ایرانی خلق شده بودند، بیشتر نمود داشت. بخشی از مکاتبات وی با سوزان فلچر (Susan Fletcher) (نویسندهٔ آمریکایی)، نویسندهٔ کتاب‌های گم‌شدهٔ شهرزاد و رؤیای بابک، و همچنین دونا جو ناپُلی (Donna Jo Napoli)، نویسندهٔ شاهزاده شیر و راز گل سرخ در ابتدای کتاب‌ها موجود است.

رمان «هفت دختر، هفت پسر» در سه فصل داستان زندگی دخترکی یازده ساله به نام «پوران» را بیان می‌کند که برای نجات خانواده‌اش از فقر و تنگدستی با لباسی پسرانه راهی سفری پررمز و راز و پر از شگفتی می‌شود.

فصل اول این کتاب از زبان پوران شروع می‌شود. فصل دوم را امیرزاده‌ای به نام «محمود» ادامه می‌دهد و فصل سوم را دوباره پوران، قهرمان رمان تعریف می‌کند. با این همه هیچ انفصالی در بیان ماجراهای کتاب به وجود نمی‌آید.


در مقدمه داستان آمده است: «آنچه می‌خوانید کلماتی است که سال‌ها پیش، پوران دختر مالک، دکان‌دار فقیری از اهالی بغداد، به خط خود نوشته است. او این مطالب را به این دلیل نوشت تا کودکان او، کودکانِ کودکان او و تمام کودکانی که پس از آن‌ها به دنیا خواهند آمد از چگونگی تشکیل خانواده باشکوه و پرآوازه‌شان باخبر شوند.»

رمان «هفت دختر، هفت پسر» بر اساس داستانی عامیانه که از قرن پنجم هجری قمری در میان مردم عراق و منطقه میان رودان (بین‌النهرین) دهان به دهان نقل می‌شد، نوشته شده است و به انتخاب بوک لیست به عنوان بهترین کتاب سال و کتاب برگزیده انجمن کتابداران آمریکا معرفی شده است.

«شب‌ها با آن‌که در تاریکی قدم می‌زدیم، یکدیگر را بیشتر می‌شناختیم. در آن شب‌ها من هم مثل او از چیزهایی حرف زدم که پیش از آن با هیچ‌کس، حتی با امین و عثمان هم نزده بودم. برای نصیر تعریف کردم که هنگام کودکی چقدر از پدرم می‌ترسیدم. برای او تعریف کردم که گرچه شب و روز، دور و برم از افراد گوناگون پر بود، اما روحم مانند لحظه تولد یا مرگ، تک و تنها بود. آن‌گاه یک شب؛ شبی پرستاره، برایش از روزی که مادرم مرد حرف زدم...»

 

تصاویر پیوست
امتیاز دهید:
نظرات

نام

ایمیل

وب سایت

تصویر امنیتی
کد امنیتی را وارد نمایید:

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.