دات نت نیوک

اخبار و اطلاعیه ها

رمان دلقک نوشته هدی حدادی

27 خرداد 1396 12:47 | 0 نظر
Article Rating | امتیاز: 4.44 با 9 رای
رمان دلقک نوشته هدی حدادی

دلقک
نویسنده: هدی حدادی
انتشارات کانون پرورش فکری کودک و نوجوان

خوب است كه آدم هم نويسنده باشد، هم تصويرگر تا بتواند با كتاب‌هايي كه مي‌خواهد تصويرگريشان کند، بهتر ارتباط برقرار كند. تعداد افرادي كه  مي‌توانند چنين كاري انجام دهند زياد نيست؛ اما
 «هدا حدادی» يكي از آن‌هاست كه هم داستان
‌ مي‌نويسد و هم تصويرگري مي‌كند.
«هدا حدادي» متولد 1356 تهران و فارغ‌التحصيل رشته‌ي گرافيك از دانشكده‌ي هنر‌هاي زيباست.
سال‌هاست كه براي بچه‌ها مي‌نويسد و تصويرگري مي‌كند. حدادي كار در حوزه‌ي تصويرگري را از سال 1376 و با نشرياتي مانند «كيهان بچه‌ها»، «سروش» و «دوچرخه» آغاز كرد و تا به حال تصويرگري نزديك به 40 كتاب را انجام داده است.


هدی حدادی و رمان دلقک

هدی حدادی درباره‌ی رمان دلقک می‌گوید:
این رمان که در مجموعه رمان نوجوان امروز کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
 منتشر شده است، در فضایی فانتزی و اجتماعی روایت می‌شود.
 داستان این رمان به ماجرای دوستی یک دختر
 دانشجو با دختربچه‌ای باز می‌گردد که گویا یک دلقک به دنیا آمده است. این دلقک بودن هم ماهیت اوست و هم شغل وی و خانواده‌اش است.
فضای رخداد این داستان رئال است، ولی اتفاقاتی که در آن رخ می‌دهد، شکل و شیوه‌ای فانتری دارد و این به دلیل علاقه شخصی خود من به این شکل نوشتن است. البته در این داستان مباحث اجتماعی نیز مطرح است، ولی فکر می‌کنم بیان آنها به صورت مستقیم و بدون استفاده از زبان فعلی اثر، آن را سنگین و کسل کننده می‌کرد و جذابیت متن را از آن
 می‌گرفت.
در طول داستان، این دلقک به نوعی وارد زندگی شخصیت اصلی داستان می‌شود و در او تغییراتی ایجاد می‌کند و در نهایت نیز از آن خارج می‌شود.
 این نخستین رمان از مجموعه رمان نوجوان کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان است که با زبان محاوره‌ نوشته و منتشر شده و زبان طنز و شیوه فانتزی متن نیز با این نوع بیان تلفیق شده است.

 


دختری شهرستانی باشی و در سال اول دانشگاه، خسته و کلافه از شلوغی تهران، توی ایستگاه اتوبوس غرق خودت باشی که ناگهان دختربچه‌ای خل وضع پیدا شود و سر به سرت بگذارد، تو هم حرصت در بیاید و محکم بخوابانی بیخ گوشش و بروی دنبال کارت. ظاهراً دلت خنک شده ولی تازه همه چیز از وقتی پایت را می‌گذاری توی خانه دانشجویی 45 متری شروع می‌شود. وجدانت پدرت را در می‌آورد، تا حدی که ساعت دوازده شب برمی‌گردی سراغ دختر، می‌بینی هنوز همان جا منتظر است، با لبخندی هلالی روی صورت و اطمینانی قطعی از برگشت تو. مجبور می‌شوی با خودت ببری‌اش خانه و ناگهان بفهمی او دلقک است و طبق قانون دلقک‌ها حالا مسئولیتش گردن توست. از طرفی نمی‌توانی رهایش کنی و از طرف دیگر، طوفانی از دردسر برایت درست می‌کند و مسیر زندگی‌ات را تغییر می‌دهد.
رمان دلقک در سه فصل؛ «پاره پوره‌های دو روز اول»، «پاره پوره‌های دلقک بودن» و «پاره پوره‌های همسایگی» تنظیم شده که همین عناوین گویای تقسیم بندی بخش‌های کلیدی در داستان است.


“گفت:  تو اگه بری، من هی میام تو فکرت. هی جلوت رژه میرم. اون وخ برای همیشه از کارت می افتی!'
_الان منو تهدید کردی مثلا؟
_نه! واقعا می گم. دیدی دیشب چه بد گذشت بهت، اگه ولم کنی همش اون طوری میشی.
_کاری می کنم اون طوری نشم چون حالا وجدانم راحته!
_نه! دست خودت که نیس، دست منم نیس، اون طوری می شی.
_مگه نگفتم مثه آدم حرف بزن!
_نیگا کن، خانوم، اسمت چیه؟
_نگار.
_ نیگا کن نگار، من دوباره می شینم این جا چون هیچ جا نیس که برم، بعد هی به من فکر می کنی، کلافه می شی، بعد میای منو می بری، بعد دوباره مجبوری یه عالمه پول تاکسی و دکتر بدی. این جوری خوبه؟
_اینا رو خودت پیشگویی کردی؟
_نه. همین جوری می شه. ما این جوری هستیم. اگه کسی ما رو بزنه بعدم ولمون کنه همین طوری می شه.
دستامو زدم به کمرم و گفتم: 'ما یعنی کی؟ یعنی دیوونه ها؟'
گفت: 'نه ما دلقکا!”

 

گفت‌و گو با هدی حدادی

    آيا كتابي داشته‌ايد كه پرطرفدار باشد؟
بله كتاب دلقك بسيار پر طرفدار است.
پس از پايان كتاب چه احساسي داريد؟
پس از پايان كتاب ها اغلب گريه مي كنم.
آيا در كار نويسندگي پشتيبان داشتيد؟
حامي خاصي نداشتم و ندارم.
 نظر مخاطبان انرژي اصلي ادامه كار است.
لطفا چند تا از بهترين و بدترين شخصيت‌هاي داستاني كتاب‌هايي كه خودتان نوشتيد و يا خوانده‌ايد را نام ببريد.
از بهترين شخصيت ها شخصيت جودي ابوت و بدترين شخصيت‌ها دختر كبريت فروش كه البته شخصيت بدي نيست اما خيلي آدم زجر مي كشد وقتي داستانش را مي‌خواند.


پينوكيو هم خيلي لجم را در مي آورد با ساده لوحي هايش
عنوان كتاب و نام شخصيت‌هاي آن را چگونه انتخاب كرده‌ايد؟
عنوان كتاب من كه بسيار ساده است اما نام شخصيت ها و خود شخصيت ها بسيار زمان برد تا به انجام رسيد.
موضوع اين داستان چگونه به ذهنتان رسيد؟ آيا مدت زماني را فكر كرديد و يا به يكباره به شما الهام شد؟
طرحي فراموش شده بود كه بعد از سالها رويش دوباره كار كردم و زنده شدو موضوعش در صف اتوبوس به ذهنم رسيد.
چه مواردي را براي كمك به پيشرفت در داستان نويسي پيشنهاد مي‌كنيد؟
بهترين راه پيشرفت درداستان نويسي نوشتن مداوم روزمره ها و دريافت هاي روزانه است و البته خواندن بسيار كتاب ها و مطالب متنوع است. مثلا نبايد فكر كنيم مطالب علمي يا پزشكي يا طبيعي به درد داستان نويسي نميخورد. تمام مطالب و دانستن همه چيز براي يك نويسنده لازم است.
داستان با پايان باز را چگونه براي خودتان تحليل مي‌كنيد؟
پايان باز يك نوع از انواع پايان بندي است و گاهي لازم است تا مخاطب را با انتهاي داستان تنها بگذاريم تا خودش در آن سير و سياحت كند و از تعليق نهايي كار لذت برد.

 

 

 

 

تصاویر پیوست
امتیاز دهید:
نظرات

نام

ایمیل

وب سایت

تصویر امنیتی
کد امنیتی را وارد نمایید:

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.